بارداری
به نام خدای خوبی که تورو به ما هدیه داد
سلام پسر یکی یدونم
امیدوارم که حالت خوب باشه.پسرم اینجا نمیخواستم برات از ناراحتیا بنویسم ولی دیگه اتفاق تو زندگی میوفته.جونم برات بگه پنجشنبه که از خواب بیدار شدم از پنجره نگاه کردم دیدم داره برف میاد خیلی خوشحال شدم.بابایی هم که سر کار بود صبحونمو که خوردم بعد یکم شکمم درد گرفت اینم بگم که یک هفته بود سرما خورده بودم.چند بار روم به دیوار رفتم دستشویی.سری اول که رفتم بعدش بابایی زنگ زد گفت دوست داری بریم پیاده روی منم گفتم باشه به خیال خودم گفتم خوب میشم.تا بابایی بیاد دوباره رفتن به دستشویی و هر بار یکم خون دیدن.بابایی هم که اومد یکم نشستیم رفتیم بیمارستان.از شانس پنج شنبه هم بود دکتر خودم نبود.اونجا که رفتیم برام آزمایش خونو سونو نوشتن آزمایشو رفتم بعد زنگ زدم به دکترم گفت جواب آزمایشو بدن ببینیم چیه بعد برو سونو.گفتن جواب ساعت 3 آماده میشه.با بابایی میخواستیم بریم خونه که گفت برو خونه مامان ژیلا.ساعت 12:45 بود رسیدم اونجا بابایی رفت سر کار.مامان ژیلا نگران شد که چه خبر منم نشستم تعریف کردن.بعد بابایی ساعت 2:30اومد ناهار خوردیم بعد رفتیم جواب گرفتیم گفت پروتین خونت کمی بالاست.که دکتر اونجا گفت چون خون دیده شده به خاطر اونه.به دکتر خودمم زنگ زدم گفت زیاد مهم نیست به هم گفت سفکسیم400 روزی 2 بار بخور شنبه بیا مطب.گفت مایعات هم زیاد بخورو استراحت کن


بارداری
